بانوی کوچک چهار ماهگی رو پشت سر گذاشت، به اولین عروسی دعوت شد و البته سه روز (روز قبل، روز عروسی و روز بعد) رو گریه کرد، آرامش نداشت و آرامش برام نگذاشت ولی بعد از اون روزها آروم شد اینقدر که دلم براش سوخت ومی سوزه . عادت ندارم انگار! دو روز گذشته خودش برای خودش آواز خوند و خوابید و من مادر کیف کردم از این بانو!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر